نوشته های خط خطی
دهانم از حرف پر است، اما با دهان ِ پر كه نمي شود حرف زد...
تا در میان ِ آغوش ِ گرمت آرام گیرم .... !! جشن می گیرند سر انگشتانم ..!! موهایت گردن ات گونه ات ؛ تن ات آنان که سوختند ، همه تنها بودند تو یکی از آن ِ من باش که غیر از با تو بودن ؛ دلم آرزو ندارد !! ... هنوز كلي بوسه به تو بدهكارم که دستان من بوي تو مي دهد هنوز...!! نه بیشتر دلم می خواست بغلت کنم. محکم...
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفتهای
بی آنکه نباشی.
عيد امسال هم
میتوانم تنهايی سوت بزنم
همين که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده میبينم.
لبخند يادت نرود!
تشنهام
و تو نیستی.
مثل آب باران
گودی کمرم را
با نوازش دستهات
پر میکنم
تا از خشکسالی نبودنت
زنده برهم.
دستهات مال کمر من؟
از اين تنهايی هزارساله
خستهام
از بس تنهايی غذا خوردهام
تا لقمهای نان به دهن میگذارم
باران شروع میشود
و من چتر ندارم
تو را دارم.
میدانی؟
میدانی چرا بند نمیآيد
اين باران؟
خدا از خجالت آب شده.
عباس معروفی
| Design By : Night Melody |


