...خدا.حوا.آدم...
خدا تنها بود
آفرید آدم را
برای خودش!
.
آدم تنها بود
آفرید حوا را
برایش!
.
حوا وسیله ای شد در این میان
برای آرامش ِ آدم
برای راضی شدن ِ آدم
برای خداگونه شدن ِ آدم!!!
.
احساسم بیمار شده است
تب دارد!
هذیان می گوید
که از حقیقت پاکتر است!
احساسم بخار می شود
نیست می شود
نابود می شود
احساسم خودکشی می کند
خودش را خفه می کند
همه چیز را با خودش می برد
مرا خالی می کند
آزاد می کند
از بند !
بند ِ اسارت
بند ِ وابستگی
که آخرش به بن بست برسی
بن بست ِ حقارت ،
بازیچه بودن
وسیله بودن!
.
مریم مقدس
اگر مقدس ماند
بی مرد زیست...
آرام و تنها
معاشقه کرد با خدا!
خدا هم چیزی می دانست
که قداست ِ مریم،
معصومیتش را
نگذاشت آدمی به باد سپارد
و برود در جستجوی
معصومیتی دیگر
قداستی دیگر
پاکی ای دیگر
احساسی دیگر
حوایی دیگر
.
.
.
بی حکمت نیست
که
لیلی دید جنون ِ مجنون را
دید سر به بیابان گذاشتنش را
و بی تفاوت ماند!
شیرین دید
کوه کندن ِ فرهاد را
و بی تفاوت ماند!
.
هیچ عشقی
از قدیم الایام
عاشقی را به هیچ زنی نمی دهد
تنها و فقط معشوقه ای می شوی
آن هم فقط و تنها برای کمتر از 1 ساعت!!!
.
پس پاک بمان و مقدس ای حوا
که آدم این روزها فقط به دنبال ِ وسیله ای است
برای بازی های کودکانه اش
برای سر نرفتن ِ حوصله اش
برای ارضای غریزه اش
.
تو را برای خودت نمی خواهد
جنسیتت را می خواهد
خیلی مرد باشد ،
می خواهد نسلی ازش باقی بماند
که آن هم این روزها خرجش سنگین است،هزینه دارد!
نه روحت را می خواهد
نه احساست را
.
دروغ می خواهد
فریب می خواهد
.
آدم این روزها
به دنبال ِ خر شدن است
تو اسب باش
تا شاید نجابت را
حیا را
توانستی یادش بدهی!!!
سگ باش
تا شاید وفاداری را یادش بدهی!!!
هر چه می خواهی باش
اما برایش حوا نباش!
پ.ن : خدا چیکار کنم؟
خدا به کی بگم؟
آخه به کی بگم که نگه والا چی بگم!؟!؟؟!


