
در آن ابتدا
مریم ، فرشته بود...
سراسر تسلیم و مطیع ِ امر ِ پروردگارش ، رفیقش ، سرورش ، آفریدگارش
همه هفت آسمان جور ِ دیگری به مریم نگاه می کردند و دوستش داشتند
...
تا اینکه خداوند ، انسان را آفرید
سپس ؛ بر روی زمین فساد شد ، دشمنی شد ، جنگ شد
مریم از خدا خواست او را به زمین بفرستد ، تا آرامش را جاری سازد
خدا گفت: چه جایی بهتر از آغوش ِ پروردگارت می خواهی دخترم؟ اهل زمین همواره دشمنی ات می کنند ، از آنها حسد خواهی دید ، توهین خواهی شنید ، بغضت را خواهند شکست
آنها سنگدل اند ... سیاه دل اند ؛ هیچ کدام علت ِ کارهای تو را نخواهند فهمید ...
~
اما مریم در اندیشه نیکی بود
به خدایش گفت: من حتی اگر غصه کوچکی را از دلِ بنده ات بردارم برای توشه بهشتم کافی است ، حتی اگر با حضورم لبی را خندان ، ذهنی را آرام ، دوستی ای را پایدار ... سازم خوشنود می گردم...
مگر نه جاده بهشت از زمین می گذرد؟ می روم تا به مسافران این راه کمک کنم...
~
خدا گفت: نرو ، تو تحمل نداری ؛ زمین آکنده از خیر و شر ، پر از حق و باطل ، خطا و صواب است ... اگر تحملش را نداشته باشی آخر سر از این همه ظلم و فساد خسته می شوی و شکست می خوری
حق برای زمینیان تلخ است ، نمی گذارند به نمایش بگذاریش تا زیستنشان آسان باشد...
~
اما ، مریم لبخند زد ؛ در آغوش خداوند بالهایش را جا گذاشت و رنج و نبرد و صبوری را انتخاب کرد و به زمین آمد
...
و این آغاز ِ مریم شدنش بود...
زمین پر شد از مریم
مریم ؛ خوبی بخشید ، بدی دادند ^ شاد کرد ، غمگینش کردند ^ دوستی کرد ، حسد ورزیدند ^ صاف و یکدل بود ، بر او خیانت کردند ^ مهربانی پیشه کرد ، کینه اش را گرفتند ^ حقیقت را گفت ، دروغش گفتند ...
مریم ، خسته شد ... اما باز برای هدفش ایستاد ، لبخند زد ، گامی به جلو برداشت ... نیکی کرد ، نیکی کرد ، نیکی کرد ؛ بارها تقدیر را به تاخیر انداخت
آه ... اما آنها بغضش را شکستند ، دیگر تاب نیاورد ... گریه کرد ، گریه کرد ، گریه کرد
~
با خدایش حرف زد ، از بدی نالید که در دل ِ زمینیان رخنه کرده است
از شیطان گفت که حسد را برای از ریشه زدن ِ دوستی ها سوغات آورده است
از مردمی گفت که گوشهایشان کر ، چشمانشان کور ، زبانشان آتشین ، ذهنشان مسدود شده ، وای که چه بر سرشان آمده ؟!
گریست و گفت و گفت ... خدایش لبخند زد
...
همان شب ، بوی عطر ِ بهشت در اتاقش پیچید ، در خواب دید که فرشتگان به دنبالش آمده اند ... بر روی ِ سرش گل می ریزند و بالهایش را برایش آورده اند
آری ؛ مریم ؛ دعوتنامه ای از بهشت داشت
پ.ن : نام ِ من ، مریم ، است