گاه از خود به خودی ام خسته می شوم
هر بار زمین خوردنم را دست گرفتم
دردهایم را نوازش کردم
زخم هایم را پاسمان کردم
هق هق ام را به شانه تکیه دادم
و خودم را بالا کشیدم
گاه فکر می کنم
که شاید سیبم را نیز
خودم گاز زده ام!
و شاید باید
آدمی را خلق کنم
برای حوا بودنم
نمی دانم چه حکمتی دارد
که خودم همه کس ِ خودم باشم
ولی نیازهایم ، حس ِ خالی شدن و ماندن
مرا گاه از خود به خودی ام خسته می کند!
+ خط خطی شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 14:23  توسط .: م ر ی م :.
|

مرا ببین
از آن دور
چگونه در تو حلول می کنم
تخم می گذارم
بارور می شوم
و تو هنوز انکار می کنی
که مرا آبستنی!
نمی دانم مرا چند ماهه به دنیا می آوری
اما انتظاری شیرین است
کودکانه ی من در تو
و بلوغ تو در من!
+ خط خطی شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 15:52  توسط .: م ر ی م :.
|

در ذهنم را بسته ام
میله های قفس ِ این تن را
یکی یکی
آرام آرام
می شکنم
می خواهم سکوت را باور کنم
حرف ها را به باد بسپارم
حرف ها هیچ کدام
یکدیگر را قبول ندارند
ولی سکوت همیشه
و برای همه یک معنی دارد
هیچ گاه هیچ سکوتی
در هیچ لحظه ای خودش را نقض نمی کند
همچون سکوت ِ تو
که همیشه یکی بوده
و حرف هایی که لجظه به لحظه
تغییر کرده ، شکسته
و گاهی مرا هیچ و پوچ کرده!
تو را در خیالم
در خواب و رویاهایم
بیشتر دوست می دارم
چون برهنه و خالی از همه چیز
خودت هستی و خودم!
+ خط خطی شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 19:42  توسط .: م ر ی م :.
|