تبليغاتX
نوشته های خط خطی

نوشته های خط خطی

دست و قلمم هر چی اون می گه می نویسه...

...کوچک ِ بزرگ نشان...

 

من گاه آدم کوچکی هستم

که از بعضی بزرگان، بزرگترم.

و گاه آدم بزرگی هستم

که از بعضی کوچکان،کوچکترم.

من در جاهایی که باید، نیستم

اما اینجا جایم داده اند!

همیشه کسی هست که بهتر می داند

و مرا به حس ِ عجز مبتلا

و اختیارم را سلب می کند.

 

وقتی شوق ِ رفتن هست

چراغ های قرمز عذاب دهنده اند.

 

وقتی در حال ساکن می شوم

و له له ِ رسیدن ندارم

چراغ ها سبز می شوند!

 

من، هیچگاه نفهمیده ام چه چیز خوب است، دقیقا!

همیشه کسی در تنم هست که می داند

و چون می داند

گاه مرا به زمین می اندازد

گاه معطل ام می کند

نگهم می دارد

و گاه هلم می دهد!

هر وقت که صلاح بداند

هر وقت که بخواهد

هر وقت که دوست داشته باشد

چرا که می تواند

 

من، هر زمان که مطیع بودم

بهشتی بیرونم

جنگی درونم

و چیزی بزرگتر از من رخ داده است

آن زمان که خواستم من باشم

بهشت را به درونم کشیدم

جنگ به بیرونم منتقل شد

چیزی کوچکتر از من پیش آمد

و دچار کابوس شدم

 

من، آنقدر گمم

که تعادلم را هر آن

از دست می دهم و به دست می آورم

 

این طناب چقدر طولانی

چقدر باریک است.....!

 

پ.ن : می خوام عاشق شم تب ِ دنیا نمی ذاره

سر  ِ راه بهشت ِ من درخت سیب می کاره...

 

+ خط خطی شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 10:39  توسط .: م ر ی م :.   |