! سنگ ِ هوشیاره خواب آلوده !

این روزها تیریپ ِ سنگ بودن برداشتیم
هیچ تیری ، حتی از غیب هم هیچ اثری بر این سنگ نداره
چون بین ِ شما بودن مثل ِ یه کابوس یا یه توهمه
و وقتی پامون رو از اونجا می ذاریم بیرون ، تازه همه چی واقعی می شه
تمامی ِ رفتارها و حرکاتتون "ما" رو به خنده وادار می کنه
آخه جدیدا سنگ ها هم می خندند! ///
این روزها "خود" رو واسه شخصیت های غیرحقیقیتون گرفتیم
تا بی خودی بودن رو به بقیه ی کلمات ِ قصارتون اضافه کنیم
تا دندِتون نرم شه و شاید کمی به خودتون بیاید که بعید می دونیم البته!
جدیدا سنگ ها تحت ِ فشار سیل هم از جاشون تکون نمی خورند! ///
این روزها با دیدن ِ شما شیزوفرنیمون عود می کنه
آخه "فکر"مون فکر می کنه دلیل ِ جمع شدن ها،پچ پچ ها،نگاه ها "ما" هستیم!
فکر می کنه اشاره ی دست و چشم ها به "ما" برمی گرده!
فکر می کنه که خیلی چیزا می تونه اتفاقی نباشه
مثل ِ حرف های کنایه دار و بودار، نگاه های کنجکاو ، تپش های شدید نبض هامون
مچاله و گشاد شدن ِ قلبمون ، خندیدن و اخم های بی بهانه امون ، خواب هایی که می بینیم
آخه یه جایی خونده بودیم که در زیر آفتاب هر چیزی یه دلیلی داره!
جدیدا سنگ ها در سکوتی همیشگی فقط نگاه می کنند ! ///
این روزها "ما" فکر می کنه که خیلی مهم شده!
چقدر دوست داریم تمامی ِ چرندیات درباره ی "ما" درست می بود!
اونقدر موجمون مثبت و زیاده که تمامی ِ موبایل ها در کنارمون آنتن می دن!
و اونقدر جایی که می شینیم جذاب می شه که اسممون رو روش می ذارن!
و اونجا جای بدی می شه واسه نشستن ِ "ما" و جای مناسبی واسه نشستن ِ شما!
جدیدا سنگ ها آزاری ندارند اگه دستی با چشمایی حقه باز به حرکت وادارشون نکنه!
پ.ن۱ : یه روزی یه جایی بالاخره واسه یه چیزی مطمئنم میای
تا از یه کسی یه تقاضایی بکنی
واقعا می خوام بدونم روت می شه؟!
پ.ن ۲ : ادامه ی همون ادامه دارد.
