تبليغاتX
نوشته های خط خطی

نوشته های خط خطی

دست و قلمم هر چی اون می گه می نویسه...

! سنگ ِ هوشیاره خواب آلوده !

 

 

این روزها تیریپ ِ سنگ بودن برداشتیم

هیچ تیری ، حتی از غیب هم هیچ اثری بر این سنگ نداره

چون بین ِ شما بودن مثل ِ یه کابوس یا یه توهمه

و وقتی پامون رو از اونجا می ذاریم بیرون ، تازه همه چی واقعی می شه

تمامی ِ رفتارها و حرکاتتون "ما" رو به خنده وادار می کنه

 

آخه جدیدا سنگ ها هم می خندند! ///

 

این روزها "خود" رو واسه شخصیت های غیرحقیقیتون گرفتیم

تا بی خودی بودن رو به بقیه ی کلمات ِ قصارتون اضافه کنیم

تا دندِتون نرم شه و شاید کمی به خودتون بیاید که بعید می دونیم البته!

 

جدیدا سنگ ها تحت ِ فشار سیل هم از جاشون تکون نمی خورند! ///

 

این روزها با دیدن ِ شما شیزوفرنیمون عود می کنه

آخه "فکر"مون فکر می کنه دلیل ِ جمع شدن ها،پچ پچ ها،نگاه ها "ما" هستیم!

فکر می کنه اشاره ی دست و چشم ها به "ما" برمی گرده!

فکر می کنه که خیلی چیزا می تونه اتفاقی نباشه

مثل ِ حرف های کنایه دار و بودار، نگاه های کنجکاو ، تپش های شدید نبض هامون

مچاله و گشاد شدن ِ قلبمون ، خندیدن و اخم های بی بهانه امون ، خواب هایی که می بینیم

 آخه یه جایی خونده بودیم که در زیر آفتاب هر چیزی یه دلیلی داره!

 

جدیدا سنگ ها در سکوتی همیشگی فقط نگاه می کنند ! ///

 

این روزها "ما" فکر می کنه که خیلی مهم شده!

چقدر دوست داریم تمامی ِ چرندیات درباره ی "ما" درست می بود!

اونقدر موجمون مثبت و زیاده که تمامی ِ موبایل ها در کنارمون آنتن می دن!

و اونقدر جایی که می شینیم جذاب می شه که اسممون رو روش می ذارن!

و اونجا جای بدی می شه واسه نشستن ِ "ما" و جای مناسبی واسه نشستن ِ شما!

 

جدیدا سنگ ها آزاری ندارند اگه دستی با چشمایی حقه باز به حرکت وادارشون نکنه!

 

 

 

 

پ.ن۱ : یه روزی یه جایی بالاخره واسه یه چیزی مطمئنم میای

 

تا از یه کسی یه تقاضایی بکنی

 

                                                     واقعا می خوام بدونم روت می شه؟!

 

 

پ.ن ۲ : ادامه ی همون ادامه دارد.

 

 

 

+ خط خطی شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 14:49  توسط «» حسی دو نفره «»  | 

× ته مانده ای از تو ×

 

 

 

یه روزی

سر ِ یه چیزی

از روی جوونی و نفهمی و خامی

لجم دراومد

..تو./~ + *تو..» لجم رو درآوردی

بعد دیگه کندمش انداختمتش دور

دیگه چیزی واسه دراومدن نمونده

نه لجم درمیاد

نه حرصم می گیره

نه عصبانی می شم

نه نفرتم به جوش میاد

نه احساساتم به نوسان میوفته

نه هیچی ِ دیگه

نه...

 

...

 

می گن دندونی که کرم خوردتش رو باید انداخت دور

هی ..تو./~ + *تو..»

پس سلام کن به سطل زباله  !

من نگرانتم

..تو./~ + *تو..» هنوز جوونی

خسته می شی این همه زحمت می کشی

هی می ری

هی میای

هی مجبور می شی با این و اون سلام چطوری کنی

هی دستات رو تکون می دی

هی هیکلت رو به صورت موزون جا به جا می کنی

هی صدات رو بالا می بری، بلند بلند صحبت می کنی

که شاید دیده بشی

هی ..تو./~ + *تو..»

بسه دیگه

بی خیال شو

..تو./~ + *تو..»

سرشار از استعدادی

برو بده یکی اینا رو واسه ات اکتشاف و استخراج کنه

به نفعته !

 

...

 

..تو./~ + *تو..»

فقط روز به روز

بیشتر

با ارزش افزوده ای منفی ناکانه [!]

بیشتر از دست رفتی

سُر خوردی

سقوط کردی

تموم شدی

دیگه اینجا هیچی نیست !

 

...

 

دوست دارم یه روزی

یه جایی

یه پری بیاد سراغم

یه پری ِ خوشگل و مهربون

از اونایی که به راحتی آرزوی آدم رو می پرسه و برآورده می کنه

ازم بپرسه:

دخترکوچولوی من، چه آرزویی داری؟

بهم بگو، منم تا 3 بشمُری واسه ات برآورده اش می کنم!

منم آرزوم رو بهش بگم

بگم:

دلم می خواد یکی رو از دو دنیا محو کنی

بعد بگم 1 2 3 ... 1 2 3 ...

اونم یهو »:تو:« رو کَت بسته برام بیاره

[ آخ چه توهمـــــــــــــــی ! ]

منم سرت رو بکوبم به دیوار

به سقف

میله ی کنار ِ کارگاه

سکوی کنار ِ کتابخونه

پله های ورودی سلف

کله ات خونی و مالی بشه

بعد چشمات رو با سیخ ِ داغ دربیارم

زبونت رو با انبر بگیرم، از حلقومت بکِشم بیرون

گوشات رو با چاقو پخ پخ کنم

ناخونات رو بکِشم تا دیگه روحم رو پنجول نکشی

دندونات رو یکی در میون بکِشم

که وقتی من رو می بینی نتونی نیشت رو تا بناگوش باز کنی

دستات رو اره کنم که نتونی من رو نشون بدی

بعدش که همه ی این کارها رو کردم

بشینم کُنج ِ دیوار

همین جوری به »:تو:« ی مفلوک ِ بیچاره ی بدبخت نگاه کنم

آخ که چه کیفی می ده

بعد هی داد بزنم

هوــــــــــــی سیب زمینی ... !

من از تو ی بی رگ خیلی بدم میاد

بیشتر از اون قدری که تو از من خوشت میاد !

 

 

پ.ن1 : از شخصیت ِ کاغذی که هر کی هر چی می خواد روش می نویسه

خوشم نمیاد!

تا کی می خوای روت یادگاری بنویسن؟!

 

پ.ن2: ما اصلا دوست نداریم راجع به هیچ تو یی بنویسیم

چون از تبعات ِ بعدی ِ ممکنه ، خوشمان نمی آید

پس مجبورمون نکنید !

 

 

+ خط خطی شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 21:48  توسط «» حسی دو نفره «»  |