تبليغاتX
نوشته های خط خطی - ...خوابیدن با چشم های باز...

نوشته های خط خطی

دست و قلمم هر چی اون می گه می نویسه...

...خوابیدن با چشم های باز...

من ، همان راه نرفته ام

امروز را خواب مانده ام

دیروز را به فردا سنجاق می کنم

و خیالم را از تو می بافم

نیست ها برای من چقدر پر رنگ

و هست ها برای من نیستند

من آرامش را در گور پدر یافتم

و تنش و تلخی را در بودن هایی نزدیک!

آنقدر آفتاب کشیدم در صفحه ی دلم

تا ابرهای خاکستری ِ بی باران آب شدند و ریختند!

من به معجزه ی ایمان و اعتماد یقین دارم

می دانم چطور می توان در پس ِ یک خنده زار زار گریست

خوب می دانم هر چه ساکت تر باشی ،

گوش ها بیشتر به دنبال ِ صدایت می گردند!

من ، همان جاده ی آدم ندیده ام

که سال هاست خواب ِ عبور عابری از خود را می بینم

 

 

پ.ن : حرف هایت را پوست می کنم تا هضم شوند!

 

 

+ خط خطی شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 10:5  توسط .: م ر ی م :.   |